منم کلئوپاترا دختر فیلیپ

من از بیراهه های زندگی به جاده اصلی برهوت پرتاب شدم

خطای تو
ساعت ۳:۱٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٤/٢٢ 

شاید خطای تو بود

به اینجا رسیدن

در جا زدن

مردن یا نه هلاک  شدن

شاید خطای تو بود

فراموش شدن

در کوره راه زندگی گم شدن

زیر طوفان شن

انسانیت دفن شدن

شاید خطای تو بود

زندگی را جا گذاشتن

عاشقی را محصور کردن

کرکس را به جای عقاب گرفتن

شاید خطای تو بود

ثمره پیمودن

به جاده تنهایی رسیدن

در باتلاق بیهودگی غرق شدن

شاید خطای تو بود

حیران بودن

نبودن و بودن

فرشته یا آدمی

نمی دانم

شاید خطای تو بود

....

کلئوپاترا دختر فیلیپ

 


کلمات کلیدی:
 
امان از دست این نویسنده های تازه به دوران رسیده
ساعت ۱٠:٤٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۳/٢ 

در نمایشگاه کتاب چند ساعتی را گشتم در بخش کتابهای خارجی که یک مشت کتاب بدرد نخور دیدم و کتابهای مورد نظرم پیدا نشد مجبور شدم سفارش بدم ... در قسمت کتابهای تاریخی چند تا کتاب جلب نظر کرد و خلاصه با قیمت نجومی اونها را خریداری کردم... با اشتیاق شروع به خواندن کردم فقط تونستم ده صفحه بخونم و بعد بیزار شدم و کتاب را گوشه ای دور، نهان از دیدگانم گذاشتم تا با دیدنش آتش تنفر در دلم شعله ور نگردد نکات زیر حاصل این ده صفحه می باشد:

در مقدمه کتاب:

من در خیلی از کتابها دنبال شخصیت امی تیس گشتم ولی هیچ اثری از وی پیدا نکردم ... از بس به این شخصیت فکر کردم تا با خودش ارتباط برقرار نمودم و تصمیم گرفتم این داستان را بنویسم با کمک خودش....

این کتاب، کتاب خوبی است (نویسنده از کتاب خودش میگوید)...

در متن کتاب:

در قصر جار و جنجالی بخاطر ربوده شدن پسر ماندانا بر پا بود .... در این خصوص در تمامی کتب تاریخی به این اشاره شده که وقتی ماندانا صاحب پسری میشود آستیاک به علت خوابی که دیده بود دستور به کشتن کوروش میدهد و ربودن اینجا اصلا معنایی ندارد نمی دانم آقای مرتضی صفری این نکته روشن تاریخ را رویاگونه دیده اند یا نه؟؟

امی تیس بعد از بازی با ندیمه اش آرمیتا و آتش سوزاندن ... به قصر بر می گردد و به حضور پدر می رود... اینجا پادشاه با عظمت ماد به دخترش نصایح پدرانه می گوید که کمی باوقار باشد و غیره ... امی تیس به پادشاه ماد میگوید مگه همیشه شما به من نمیگید من دختر گوگول بابام و غیره...

خدایا من متحیرم از این نویسنده که ادبیات زیبایی فارسی را اینطوری به ... کشیده

آقا حتی اگر میخواهی رویا نویسی کنی لااقل ادبیات نوشتاری را برای زیبایی متن و دلنشین شدن آن رعایت کن.

خیلی عصبانی شدم و دیگه به خوندن ادامه ندادم نمی دانم مابقی داستان را چگونه روایت نموده اند.

کلئوپاترا

 


کلمات کلیدی:
 
 
ساعت ۱:٤٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٢/۳٠ 

بگو ای بی کسی من

ترا چگونه رها کنم

بر فراز دلم نشسته ای

همانند عقاب بلند پرواز

خاموشی را گزینه زندگیم برگزیدی

و گریه را جان پناهم

شتاب را بر عمر

افسوس را بر جوانی

آه خسته ام تا بی نهایت

از این زندان سکندر

بگذار بر جای بماند

گفته های تلخ و گزنده من

و خنده هایم

بر لبهای زندگی

رنگ زیبای شادابی را

بنهد و برهد

کلئوپاترا


کلمات کلیدی:
 
سلام
ساعت ۳:۱۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٢/٢٩ 

دوباره بلاگفا بسته شده و من آواره

بعد از یکسال و دو ماه دوباره بازگشتم را می خندم

حقیقتش از پرشین بلاگ خوشم نمی آد وگرنه اینقدر فراموشش نمی کردم

 

کلئوپاترا


کلمات کلیدی:
 
تفالی به حافظ
ساعت ۱٠:٥٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۱٢/٢٦ 

خیال روی تو در هر طریق همره ماست

نسیم موی تو پیوند جان آگه ماست

به رغم مدعیانی که منع عشق کنند

جمال چهره تو حجت موجه ماست

ببین که سیب زنخدان تو چه می گوید

هزار یوسف مصری فتاده در چه ماست

اگر به زلف دراز تو دست ما نرسد

گناه بخت پریشان و دست کوته ماست

به حاجب در خلوت سرای خاص بگو

فلان ز گوشه نشینان خاک درگه ماست

به صورت از نظر ما اگر چه محجوب است

همیشه در نظر خاطر مرفه ماست

اگر به سالی حافظ دری زند بگشای

که سالهاست که مشتاق روی چون مه ماست

 


کلمات کلیدی:
 
رسیدم بخیر
ساعت ٢:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱٢/٢٢ 


بعد از حدود دو سال جهنمی بلاخره یادم اومد که یه روزی بخاطر اینکه بلاگفا را بستن من در پرشین وبلاگی درست کردم بعد از کلی کلنجار رفتن یادم اومد کلمه عبورم چیه و حالا اومدم که یه رسیدم بخیری بخودم بگم و مختصر چیزکی بنویسم.

 


کلمات کلیدی:
 
بهار نيامده دل
ساعت ٩:٠۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/۱٢/٢٧ 

 

منتظرم تا باز آيد بهار

تا با آمدنش لطافت صبح را

هديه به روح خسته از تكرارم كنم

منتظرم تا باز آيد بهار

و مجنون وار

 

سر به صحراي جنون و ديوانگي زنم

 

به گلهاي بهاري طعنه از زيبايي ليلي زنم

 

منتظرم تا باز آيد بهار

 

 

کلئوپاترا دختر فيلیپ

 


کلمات کلیدی:
 
تصوف چيست؟
ساعت ٢:٥٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۱٢/۱۳ 

 

امروز حين جستجو در اينترنت به سايت زيبايی برخورد کردم که متعلق به پير مکتب طريقت شاه مقصود اويسی بود.

سالها پيش کتابی بدستم رسيد که رساله ای بود از حضرت شاه مقصود پير طريقت اويسی. مطالبی در اين کتاب خواندم که فقط روحم را تشنه تر کرد. تشنه گشتنها و گشتنها. شايد روزی به آن چيزی که در دلم می جوشد برسم و اميدوارم که به آرزوی ديرينه ام دست يابم. انشااله

من آدرس اين سايت را در وبلاگم قرار ميدهم چون نمی دانم که اجازه گذاشتن مطالبشان را روی وبلاگم دارم يا نه اگر اجازه دادند که زهی سعادت و خوشبختی.

http://www.mtoshahmaghsoudi.org/old_mto_languages/fa

 

کلئوپاترا دختر فيلیپ

 


کلمات کلیدی:
 
ميخوام برم به خونه
ساعت ٢:۱٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۱٢/۱۳ 

 

دوستان عزيز

هر چند که از اينجا بلاگفا بسته است ولی با اکانتهای ديگر وارد بلاگفا ميشم و پستهای جديدم را مجددا در آنجا قرار خواهم داد.

اين خونه جديدم را نيز برای بعضی از مطالبم نگه ميدارم.

 

کلئوپاترا دختر فيلیپ


کلمات کلیدی:
 
هجرت خون گرفته لاله ها
ساعت ۳:٢٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۱٢/٦ 

 

سر به صحرا می نهم

به دشت لاله های سرخ می رسم

عطر گلها

مشام جانم را لبریز میکند

می لرزد دلم

 

از داغ لاله

نفسی می کشم

عمیق عمیق

 

می روم تا آنسوی دشت

جایی که خفته اند

جوانان آرزو بر دل

 

جایی که هزاران

 

گل نو شکفته

 

سر بر خاک نهاده

با آرزوی فردای زیبا

وااسفا

 

از هجرتشان

 

هجرتی از

 

جان و دل

فدا شدن در راه

عشق

 

ایثار

 

معنایش را نمی يابم

 

چه ایثاری؟؟

که آنها را به کام مرگ کشاند

واژه ها را می خوانم

 

معنا میکنم

 

افسوس

 

که معنا آن را عمق نمی دهد

 

خسته از کاوشم

خسته از جستجو

در کویر باور

 

لخت و خشک

 

که از دور

سرابی زیبا را نشان میدهد

دریغ و درد

 

بر بود ما

 

با واقعیت

 

عیان شده

 


کلمات کلیدی: